مشغله

دیروز پر بازده ترین روزم بود

همون اول صبح دو تا کار مهمم انجام دادم و مغزم ازاد شد

بعدش کارای معمولی

و اخرش کلی گوشت شستم، گذاشتم فریزر ، شام درست کردم

کله پاچه تمیز کردم که رسما انگشتام به فنا رفت

بی نهایت ظرف شستم ، بی نهاااایت

اخرش به انی فکر کردم که واقعا همسر عجیبی دارم که در طول تمام این کارا ،هیچ کمکی بهم نکردد

چون یچطبق باورهاش یه زن وظیفه اش هست، دینش هم که گفته ناقص العقل ان

بگذریم

و در مرحله ی اخر خداروشکرررر کردم که زیر بار حرفش نرفتم برای بچه ی سوم، واقعا با این همه مسئولیت، من چطوری سومی باید مدیریت می کردم؟؟؟؟؟

ولی دو تا کار انجام ندادم که واقعا نمی تونستم ..اولی خرید نون بود، دومی خوراکی مدرسه ی بچه ها

که الان باید برم نونوایی در حالی که هوا تاریکه هنوز

و از اونجا برگشتم خورایک بخرم براشون

و بعدش هم برم سرکارم

....

آبگوشت هم گذاشتم ،تا از سرکار بیام اماده شدههههههه

می خواستم قرمه سبزی درست کنم ولی سبزی نداشتیم ،منم وقت نداشتم برم بخرم تازه بی نهایت خسته هم بودم

ولی روز خوبی بود

شکرش

امروز بهترررر

چون دو تا شاگردم که کم کاری می کردن، حذف کردم و کلاس خیلی بهتررررر شدهههه

کله پاچه

اینکه میخوام کله پاچه تمیز کنم، یکم عجیبه

ولی خوب من همونی ام که همه کار ازم بر میاد ولی گاهی دلم میخواد بقیه فکر کنن بعضی کارا بلد نیستم😅😅

حالا برم یه چایی دم کنم، بخورم تا بعدش کله پاچه تمیز کنمممم

نمی دونم جوش شیرین دارم یا نه :/

پسرا

پسرا بلاخره راضی شدن که کلاس زبان برن

..

پسرک هشت و نیم ساله باید نماز خوندن یاد بگیره..البته فعلا هیچی نگفتن ، فقط گفتن تمام ایه مسگن چی میگن اونا حفظ کنه

اذان رو یاد دادم بهش، و سوره ی توحید 😅

بقیه هم گفتم بعدا کم کم یاد میدم بهت

نگرش مثبتم اینه که حافظه اش قوی میشه خخخخ

ولی خیلی بامزه میخونه ، زبونش گیر میکنه

اخه کوچولویههه این بچه

تازه بچه ی اخر هست و خیلی هم لوسش کردیم

من با بازی این چیزا بهش یاد میدم ، وگرنه بچه های امروزی از این چیزا خوش شون نمی یاد

کل درساش با بازی جلو میبرم

اون روز علوم داشتم باهاش کار می کردم، دو تا سوال بود که پاشدیم ازمایش کردیم تا یاد بگیره

دیروز هم یه ازمایش تو یه ویدئو دیده بود، اومده بود انجام میداد برای خودش

حقیقتا دوس ندارم حفظ کنه ، دوس دارم یاد بگیره

مفهومش یاد بگیره مهم تره

جمعه

جمعه فقط اون جمعه ای که قراره با کباب شروع بشهههه

به به

تازه فردا کله پاچه درست می کنم

پس فرداش هم میرم ظرف سفالی می خرم اخر هفته اش ابگوشت درست می کنم

چه هفته ای بشه این هفتهههههه

..

زبان بدن

من خودم از زبان بدن خودم متوجه میشم که الان چه حالی دارم🤣🤣🤣

و بعد یهو به خودم میام و درست رفتار می کنم، و همه چی رو کنترل شده میرم جلو

اگه فقط یه نفر آگاهی از رفتار ادم ها داشته باشه، بعد یه ساعت زمان گذروندن با من، حتی اصلا نگاه کردن به من، متوجه میشه که خنده هام و لبخندام یه پوشش هست

و درونی یه ادم غمگین و افسرده هستم

ولی خوب من یه ماسک قوی پوشیدم

بگذریم

...پ.ن

میگماااا اونایی که میاید وبم بعد خوشتون نمی یاد، خوب مجبور که نیستید، پیام نزارید

و محض اطلاع بعضی شیطاین بلاگفا، من بیشتر از هشت سال هست که اینجا هستم پس بچه گول نزنید با پیام های مهربانانه تون

خلاصه خودتون خسته نکنید، من انقد بزرگ شدم که از کامنت شماها عصبانی نشم یا حرص نخورم

دلم برای شماها حتی نمی سوزه

نخون رد شو

قصه

وقتی نوجوون بودم شب ها برای اینکه خوابم ببره، تو ذهنم قصه می ساختم

وقتی با همسر ازادواج کزدم، متوجه شدم که دیگه برای خواب قصه تو ذهنم نمی سازم

تا سال ها اینطوری بود

تا اینکه مشکلات هوار شد سرم

بعد خرابکاری های متوالی همسر، دیگه شد عادتم

و هر شب با قصه برای خودم، خوابم می بره

و بعد همسر بهم میگه: تو خیلی زود می خوابی، خیلی سریع خوابت می بره

زندگی همین قدر عجیبه

ترس؟!!

من هیچ وقت نمی تونم در برابر زور ساکت باشم

تیکه نمی ندازم به ادما

به نشانه ی اعتراض غیر مستقیم حرفی نمیزنم

رسما مستقیم میگم

و اتفاقا به خاطر همین ویژگی بسیار دوست داشتنی هم هستم😁

خلاصه زندگی زیباست

با تمام تضادها و مشکلاتش

تازه زندگی وقتی زیبا میشه که یه نودل بخ‌وری 🤭😁😁

سبک

نوع عشق دیمن و کلاوس رو خیلی دوس دارم

کلاوس یه طور خاصی کرولاین رو دوس داره

دوست داشتن

یادمه یه زمانی همسر یه پروفایل گذاشته بود

راستش تقریبا مطمئن هستم که برای من نبود

ولی اون زمان حواسم نبود و بعدها نپرسیدم برای کی بود

ولی گفت برای تویه

اما دروغ می گفت

الان گاهی وسوسه میشم که بپرسم واقعا برای من بود؟!

یا برای کس دیگه ؟!

دیروز خواستم بپرسم ولی سکوت کردم ..دارم اذیت میشم ولی شاید دونستنش بیشتر اذیتم کنه

یا شاید هنوزم به فکر اینم که از من نازاحت نشه

احمقانه است

ولی درسته من عاشق همسر نبودم ولی روش حساب کرده بود و فکر می کردم عشق من هست

وقتی خیانت کرد خیلی ضربه دیدم

هنوزم درد داره

اینطوریه که روزای نزدیک پریود خفه میشم از درد اون روزها و ماه ها

پروفایلش این بود: دوستت دارم با صدای آهسته

زندگی در پنجشنبه

یه کلاس خصوصی دارم

ساعت پنج بیدار شدم

کلی سر و کله زدم که کلاس خصوصیم بهتر باشه

بعد دو ساعت سردرد گرفتم

این هوش مصنوعی هم که بی سواده

باید بپرسم چکار کنم که کلاسم جالب بره جلو

...

شب ساعت هفت هم کلاس بحث ازاد دارم

درباره self or society

چقدر جذاب

بعد کلاس بیام خونه، درباره این تحقیق می کنم

چند تا پادکست پیدا کردم ولی به خاطر تحریم ها قفل هست😐😐

همسر قبلا می گفت ما بعضی وقتا یه چند تا کد لازم داریم که قفل شدن برای ما

برای همین با کلی ترفند میریم پیدا می کنیم

یادمه وقتی جاوا کار می کرد اینو میگفت

کلا گاهی فکر می کنم بهر تماشای جهان اومدیم

هر طور شده پسرام از این جهنم نجات میدم و می فرستم یه کشور دیگه و بهشون میگم غلط می کنید برگردید این دهات🤣🤣🤣

البته ترجیح میدم فقط برن امریکا

اروپا خر حمالیه

هر چقد میخوام مثبت باشم ولی نمیشه

بگذریم مهم هست ولی کاری می تونم بکنم؟؟؟ خیررررررر

پس به کتفم

سال دیگه که رفتیم سفر اونور اب، همسر هم میفهمهدکه داریم در زندان زندگی می کنیم که حتی نقاشی هم نشده

بلهههه