مشغله
دیروز پر بازده ترین روزم بود
همون اول صبح دو تا کار مهمم انجام دادم و مغزم ازاد شد
بعدش کارای معمولی
و اخرش کلی گوشت شستم، گذاشتم فریزر ، شام درست کردم
کله پاچه تمیز کردم که رسما انگشتام به فنا رفت
بی نهایت ظرف شستم ، بی نهاااایت
اخرش به انی فکر کردم که واقعا همسر عجیبی دارم که در طول تمام این کارا ،هیچ کمکی بهم نکردد
چون یچطبق باورهاش یه زن وظیفه اش هست، دینش هم که گفته ناقص العقل ان
بگذریم
و در مرحله ی اخر خداروشکرررر کردم که زیر بار حرفش نرفتم برای بچه ی سوم، واقعا با این همه مسئولیت، من چطوری سومی باید مدیریت می کردم؟؟؟؟؟
ولی دو تا کار انجام ندادم که واقعا نمی تونستم ..اولی خرید نون بود، دومی خوراکی مدرسه ی بچه ها
که الان باید برم نونوایی در حالی که هوا تاریکه هنوز
و از اونجا برگشتم خورایک بخرم براشون
و بعدش هم برم سرکارم
....
آبگوشت هم گذاشتم ،تا از سرکار بیام اماده شدههههههه
می خواستم قرمه سبزی درست کنم ولی سبزی نداشتیم ،منم وقت نداشتم برم بخرم تازه بی نهایت خسته هم بودم
ولی روز خوبی بود
شکرش
امروز بهترررر
چون دو تا شاگردم که کم کاری می کردن، حذف کردم و کلاس خیلی بهتررررر شدهههه